روز سرد خستگی
روز سردخستگی بی طراوت اغاز میشود
بی ان که بخواهم چشمهایم بازمیشود
دوباره اه دوباره شکوه و گله
دوباره دردهايم اغاز مي شود
و اينك سيلاب اشكهاست
كه دگر بار از گلو پر از اواز مي شود
حال دامنم پر از مرواريد هاي نازميشود
+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 17:13 توسط مریم عنادی
|
مکانی تا به دور از دغدغه های روزانه