روز سردخستگی بی طراوت اغاز میشود

بی ان که بخواهم چشمهایم بازمیشود

دوباره  اه  دوباره شکوه و گله

دوباره دردهايم اغاز مي شود

و  اينك  سيلاب اشكهاست

كه دگر بار از گلو پر از اواز مي شود

حال دامنم پر از مرواريد هاي نازميشود