بیماری

از این حس از این کلمه

از کاهلی که در تنم پرورانده می شود بیزارم 

 از تو از بیماری

از هر نوعش

پسرکم در تب می سوخت ومن

فقط شنیدم از پزشک ویروسی است

از ویروس هم بیزارم بدون هیچ منشا

یکباره از کجا می ایی

کاش میشد چشمها را بست وتا ابد

اسوده بود

وکاش میشد عزیزانمان دریک حباب دور از هر ویروس بیماری زندگی میکردند....

همچون خودمان در گذشته

میدویدیم در مرغزاران خوشبخت الموت

در هوای پاک درکه در خانه معلم کلایه

اه که خاطرم پر کشید به انسوی مرداب

بیماری دست از سرم بردار بگذار بالهایم اماده پرواز شوند

من ماهیم..من ابم...من بز کوهیم..........من منم قوشم عقابم مرا رها کن

بیماری

برای همه لحظه های تنهایی

وقتی خیلی از دست خودم شاکی میشوم 

وقتی خیلی دلمرده ام اما می خواهم خلافش را ثابت کنم

وقتی می خواهم امید باشم در صورتی که ناامیدم

اوقاتی که خیلی خسته ام واحساس می کنم دیگه دارم میمیرم

برای همه لحظه های تنهایی خودم اشک می ریزم

کاش یکنفر هم به فکر من میبود

کاش..................می شود ایا