زمانه متغير
قلبش .هیجان دارد
تند تند میزنه
گاهي ارام وگاهي پر تلاطم
قطرات درشت عرق گاهی امان نميدهند و
گاهی هم بی خیال در رویا
كلام همچون بغض زنداني سينه پر درد
وافكار غوطه در هم پيچ در پيچ
اشك مجالي ندارد از شدت گنگي
اه از نهاد بر مي خيزد
اما فغان كه اينها دگر علايم عاشق بودن وشیدا و واله گشتن نيست
اين رنج ودردقلبهاست كه مظطربانه هراس دارند
یکی از کودکی یکی در اوان جوانی ودیگری در میانسالی
همه ادمها انگارعاشق شدند و عاشق نیستند
اما همگی علایم عاشق بودن را دارند
همه بیمارند بیمار قلبی که نه با زمزمه یار و فراقش
بلکه به قول سهراب دچارشدند
دچار یعنی عاشق
دچار این زمانه نامرد و متغیر که حتی
کودکان خردسال را می فریبد فرزندان یک روزه تا افراد میانسال و غیره.........
بدرستی که چقدر زمانه مغرور شده
مغرور و سرمست از این بردهای پی در پی
وباختهای هر روز ما
عاشقی هم فرق کرده از ان زمان تا این زمان
حتما دیدی یا شنیدی نه.........
مکانی تا به دور از دغدغه های روزانه