قلبم از ريشه تپيد

سرم از افشاي سر درون باز دوران اغازيد

ودگر باره من و طفل درون در ستيزي بي پايان

  هنوز چشم در چشم هم

روبروي زمانيم

ميشود ايا..................درباور من  نه ؟

من طفل زمانم

من ناباور هيچم  من هيچ ندانم 

پس ميشود اياگناه  من نگيري يا با فصل زمان همپا نشوي

ميشود من در ذهن تو باشم ونباشم

همانگونه كه تو...........