باز از راه رسید فصل  سرما

باز هم سرد بودن...لرزیدن و

باز بخاری گرم خانه وجودم را داغ می سوزاند  

ومن لذت میبرم از این همه نعمت

برف برف باز هم برف

وگونه های قرمز از بابت شرمساری

بوسه های باد

اه از دست این دلبر بی مهابا

که مزین نمیسازد این کلبه خرابات مارا

دوست داشتم به یمن روز تولدم  همچون هر سال می باریدی

و من....همچون کودکان باز می رهیدم از این همه ذوق

وزیر ستاره های مبهوتت باز غرق می شدم

نمیدانم شاید اینباربیایی......شاید