سایه ی مهربانی
آه میکشم.
از خودم رنجورم ،باز بیشتر! که چراانسان اینقدر بی وفاست
امدنت مادر یادم رفت.
تورا یادم رفت،
بی خوابی هایت نگرانیهایت .تحملت صبرت عشقت.وفایت و................
ای تمام دلگرمیم و یکه پناهم
مراببخش نازنینم مادر
که گاهی فراموشت میکنم اما میدانم تو همه جا با منی
دوستت دارم
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 17:16 توسط مریم عنادی
|
مکانی تا به دور از دغدغه های روزانه