روح سر گشته پريشانم گاه گاهي مي پرد از لب بام

شيطنتها دارد بي منو پنهاني

ساز ني را خوب ميزند اندرونش  ساكت و اما ........نهاني

تير  هم از كمان ارش بر ميدارد

 عاقل  اما نه از روي تعمد چنداني

خواب را از چشمهايم ميبرد تا ساحل

مي كند اب و گل مخلوط .......ميسازد كاهگل

تا مرا غرق سازد در پي بي حالي

يابشم اگر..........دهمش گوشمالي